در تصویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید هیچ کس سوار براسب نیست ،هیچ کس عصبانی نیست،هیچکس رادرحال تعظیم نمی بینی،برده داری مرسوم نبوده ،دربین این همه پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنه نیست. یادمان باشد چه بودیم وچه شدیم
+
نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط علی و ستاره کوچولوی زندگی
ترانه باران
اين ترانه لطف حق بود بي بهانه
باز باران با ترانه
مي چكد در بر بام قلبم
بردلم آمد ندايي
اين بهاته عشق پاكي است
اين ترانه
روح نازي است
اين ترنم كه نشيند
بر دلم با صد بهانه
لطف حق است و به شكرش
ميكنم هرشب نيايش
بادم آمد روز باران
با ترانه
كودكي ده ساله بودم
آن ترانه آن زمانه
آن گل زيبا بهانه
نعمتي است از سوي خالق
من به شكرش سر به زيرم
من به يادش بي قرارم
من به نامش زنده گشتم
بار الها با ملائك
آن ترانه آن بهانه
با گوهر هاي فراوان
با هزار بال فرشته
راهي اش كن
روي بامم
تا نشنيد روي قلبم
تا نگيرم صد بهانه
+
نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط علی و ستاره کوچولوی زندگی
چند مطلب
دَوست دارم چشمانم را به چشمانت بیندازم وبا تمام وجود به تو برستانم که دوستت دارکم . دوست دارم نگاهم را به نگاهت بیندازم وبه پاکی چشمانت قسم بخورم که تا ابد با تو می مانم و بی تو می میرم.
**********************************************
وقتی گریه میکنم تورا میان اشک هایم می بینم ولی اشکها یم را پاک میکنم تاکسی تورا نبیند.
**********************************************
تورا، عشق تورا با کسی قسمت نمیکنم تو سهم من از بهشتی تو آن قدر با طراوتی که دریا و باران هم به آن حسادت می کنند. سر بر روی عشقت می گذارم و آهسته میگویم دوستت دارم. **********************************************
همیشه دوست داشتم ابر باشم چون فقط ابر است که شهامت دارد که هر وقت دلش گرفت جلوی همه گریه کند.
**********************************************
لحظه ها را طی کردیم تا به خوشبختی برسیم ولی وقتی رسیدیم فهمیدیم که خوشبختی همان لحظه هاست پس بیایید قدر لحظه لحظه زندگی خود را بدانیم.
**********************************************
آن روزعاشقانه ترین نگاهم را سوار قایق کردم و پارو زنان به سوی ساحل نگاه تو فرستادم ولی تو چشمانت را بستی و قایق من غرق شد.
+
نوشته شده در شنبه 7 دی1387ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط علی و ستاره کوچولوی زندگی
چند مطلب
دَوست دارم چشمانم را به چشمانت بیندازم وبا تمام وجود به تو برستانم که دوستت دارکم . دوست دارم نگاهم را به نگاهت بیندازم وبه پاکی چشمانت قسم بخورم که تا ابد با تو می مانم و بی تو می میرم.
**********************************************
وقتی گریه میکنم تورا میان اشک هایم می بینم ولی اشکها یم را پاک میکنم تاکسی تورا نبیند.
**********************************************
تورا، عشق تورا با کسی قسمت نمیکنم تو سهم من از بهشتی تو آن قدر با طراوتی که دریا و باران هم به آن حسادت می کنند. سر بر روی عشقت می گذارم و آهسته میگویم دوستت دارم. **********************************************
همیشه دوست داشتم ابر باشم چون فقط ابر است که شهامت دارد که هر وقت دلش گرفت جلوی همه گریه کند.
**********************************************
لحظه ها را طی کردیم تا به خوشبختی برسیم ولی وقتی رسیدیم فهمیدیم که خوشبختی همان لحظه هاست پس بیایید قدر لحظه لحظه زندگی خود را بدانیم.
**********************************************
آن روزعاشقانه ترین نگاهم را سوار قایق کردم و پارو زنان به سوی ساحل نگاه تو فرستادم ولی تو چشمانت را بستی و قایق من غرق شد.
+
نوشته شده در شنبه 7 دی1387ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط علی و ستاره کوچولوی زندگی
|
تشخیص
این واقعا شگفت انگیزه
من تا حالا نمیدونستم چطوری فرق بین پرنده های نر و ماده رومیشه تعیین کرد
همیشه فکر میکردم با جراحی این کارو انجام میدن
این پایین دو تا پرنده هستن. به دقت نگاهشون کن ببین میتونی بگی کدومشون ماده است
اینو بفهمه...
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 8:0 قبل از ظهر توسط علی و ستاره کوچولوی زندگی
|
سهم من از عشق
روزی که عشق را قسمت کردند پرواز را به تو دادند ....
قفس را به من ساز را به تو دادند ....
غم را به من و من تشنه ی کویر دشت بارانم .....
مانند طایفه ی خاک می مانم و دشمن طوفان من
هر شب این ساز را به بهانه ی تو به صدا در می آورم
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 7:56 قبل از ظهر توسط علی و ستاره کوچولوی زندگی
|
مرگ
زندگی رودخانه ایست
که در نهایت به دریار مرگ می ریزد
+
نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط علی و ستاره کوچولوی زندگی
دل تنگی
هر وقت میخواهم آسمان ابری دلم به آسمانی بارانی تبدیل گردد
و گونه هایم ترنم عشق هایعاشقانه ام را در خوذ لمس کنند به
غروبی دلگیر خیره می مانم و تو را در ذهنم مرور می کنم!
آری این است حال هر روز من !
چکار می توانم بکنم در فراقت؟ جز اینکه در غروبی دلگیر
در کنار دفتر خاطراتم بنشینم و هر لحظه با قلم سفید اشک
چشمانم بنویسم که دوستت دارم...!
+
نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط علی و ستاره کوچولوی زندگی
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاری است که عاشق شده است....
+
نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 10:59 قبل از ظهر توسط علی و ستاره کوچولوی زندگی
|
ستایش
مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن
یه سار شروع به خواندن کرد اما مرد نشنید
فریاد براورد خدایا با من حرف بزن......اذرخش در اسمان غرید اما مرد اعتنایی نکرد
مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت:پس تو کجایی؟؟؟؟ بگذار تو را ببینم....... ستاره ای درخشید اما مرد ندید
مرد فریاد کشید"خدایا یک معجزه به من نشان بده"......کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد
مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم.........از تو خواهش میکنم... پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد...
ما خدا را گم میکنیم.........در حالی که او در کنار نفسهای ما جریان دارد.........
خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست......تا به حال چند بار خوشی هایت را ارام و بی بهانه به او گفته ای؟؟
تا به حال به او گفته ای که چه قدر خوشبختی؟؟؟؟؟ که چه قدر همه چیز خوب است؟؟؟؟ که چه خوب که او هست ؟؟؟
خدا همراه همیشگیه سختی ها و خستگی های ماست
زمانی که خسته و درمانده به طرفش میرویم ،خیال میکنیم تنها زمانی که به خواسته ی خود برسیم او ما را دیده و حس کرده
خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد
به عشق ایمان دارم حتی اگر ان را حس نکنم
به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد..
(دیوار نوشته ای مربوط به ویرانه های جنگ جهانی)
تا خدا هست جایی برای نا امیدی نیست
+
نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط علی و ستاره کوچولوی زندگی
|